در این مدتی که من در شهر کابل بودم از طرف بسیاری از دوستان چه دوستان شیرازی و چه دوستان اینترنتی از من خواسته شده بود که اوضاع و احوال اینجا یعنی زندگی در کابل برایشان تشریح دهم که متاسفانه با مشکل کمبود وقت مواجه میشدم و حتی وقت نکردم سفرنامه بسیار جالب خود را بنویسم نمیدونم مشکل اصلی از کجاست شاید من هم مثل مردم اقغانستان کمی تنبل شدم !!! اما همیشه در این جور مسائل یک چیز مرا مجبور به انجام آن کار میکند و آن این است که به یک نفر قول بدهم هر چند که با این قول دادنها من خیلی خودم رو به دردسر انداختم چه بسا همین به کابل آمدن من هم با قول و قرار بوده ولی در کل آخرش برای من شیرین تمام شده ! (البته در بین دوستان صمیمی ام چون علاقه خاصی به اذیت کردن آنها دارم به یک انسان بدقول معروفم !) و نمونه شیرین این قول دادنها قول دادن به دوست و استاد عزیز آقای حسینی بود که به ایشان قول دادم راجع به کابل و اوضاع و شرایط آن بنویسم ! خب بیشتر از این مقدمه چینی نمیکنم
وقتی اسم کابل را میشنوم یاد تصوراتم قبل از آمدنم به این شهر میافتم شما هم اگر تابحال این شهر را ندیده اید برای لحظه ای دست از خواندن بردارید و فقط به این شهر بیاندیشید و در ذهن خود به صورت خیالی این شهر را مجسم کنید!
کافیه !!
حالا فقط بخونید
کابل یعنی سینمای پامیربا ساختمان قدیمی زیبایش شاه دو شمشیره کنار دریایی با داستانهای افسانه ای راجع به آن چنده هول و آ چار های معروفش سر چوک با دزد ها و جیب بر ها و انسانهای فقیرش ! شهر نو با بوتیک ها و مارکتهای چشم نوازش ! چهار راهی شیر پور با انسانهای پولدار و خوش تیپش! مکروریان با بلاکها و مردمان فرهنگی متفاوتش وزیر اکبر خان با موسسات و سازمانهای عجیب و غریبش قوای مرکز با سفارتخانه هایش چهارراهی سرسبزی با هوتل های بسیار لوکسش تایمنی با هزاره های برادر خوانده اش (فقط کابلی ها میدانند قضیه این تایمنی را) خیرخانه با فیصل بیزینسش کارته پروان با درمسال هندو هایش کوته سنگی با کارگرهای جویای کارش کمپنی با انتحاریهایش ! پل سوخته با حربی شوهنزی و جامعه الاسلام آیت الله محقق اش دهبوری با پوهنتون اش دهمزنگ با خاتم النبیین ایت الله محسنی اش ! پروان دو با انستیتوت کاردان اش بره کی با انستیتوت رنا اش چهار راهی انصاری با آی او ام اش (این برای من مهمه !) هجده منزله و باغ بابور و بند قرغه و بوستان کابل و باغ وحش کابل و دارالامان و شهرک آریا و طلایی و استقلال و امید سبز بچه مایه دارها کارته چهار با اندیشه گاه و لیسه معروف و جنجالی کاتب اش کارته سخی با زیارت سخی شاه مردانش تهیه مسکن با اختطاف چی های معروفش و بالاخره دشت برچی و ریگ روشن و سر کاریز و قلعه شاده و پل سرخ با انسانهای مختلف و کوچه های وحشتناکش ! (جایی که با هر کس صحبت میکنم معمولا طوری برخورد از طرف مقابل احساس میکنم که فکر میکنم با من پسر خاله یا عمه یا عمو و دایی روبرو هستم!)
فعلا در حال حاظر تصور از کابل برای من اینگونه است !میبنید که کل تصوراتم با قبل از آمدنم فرق کرده!
اما راجع به زندگی مردم در اینجا بگویم من با چشمان خود دیدم افرادی را که با پنج سر عیال روزانه 50 افغانی درآمد داشتند یعنی چیزی حدود هزار تومان در ایران ! در اینجا به علت مشکلات اقتصادی و فقر بسیار خانواده های با درآمد متوسط را هم دیده ام که صبحانه فقط نان خشک و چای میخورند !!! در بعضی نقاط کابل هم دیده ام که غذای پسمانده هوتل ها را میفروختند و بسیار کسانی بودند که آنها را میخریدند ! مواد خوراکی تاریخ مصرف گذشته با نصف قیمت فروخته میشود ! لباسهای بسیاری از مردم لیلامی است ! خانه های قسمتهای فقیر نشین اکثرا گلی است بیشتر کوچه ها برچی غیر قابل تحمل است اوضاع بهداشت در بعضی نقاط بسیار ناامید کننده و وحشتناک است با زبان پشتو همیشه مشکل پیدا میکنی ! تبعیض ملیتی هم جزئی از این خاک گردیده است ! بعضی نقاط کابل هنوز برق ندارد !! امنیت اینجا هنوز ایده آل نیست
بلی این چیزهایی که نوشتم کاملا واقعیت دارد اما من در حال حاضر شبانه روز تلاش میکنم تا قرارداد خود را تمدید نمایم تا چند صباحی بیشتر در این خاک بمانم و از آن مهمتر دست به هرکاری هم میزنم تا یک کار نسبتا دائمی برای خود پیدا نمایم تا دیگر هرگز گذرم به سرزمین اراینه ها نخورد !!!
اینجا سرزمین من است آزادم و راحت دیگر کسی به من به دیده تحقیر نمینگرد ! دیگر زخم زبانی نیست که بشنوم دیگر دستور نمیشنوم بلکه دستور میدهم هر کار قانونی ای که دلم بخواهد من حیث یک بشر میتوانم انجام دهم میتوانم پیشرفت کنم و فقط به شغل خیاطی که در ایران داشتم نیاندیشم دیگر در کوچه و خیابان ترک خر و لر وحشی و عرب سوسمار خور نمیبینم هر چند تا حساب بانکی که دلم بخواد باز میکنم هر چند تا موتر (خودرو) که بتوانم میتوانم بخرم ! هر چند تا خانه که بتوانم میتوانم بخرم هر چند تا دکان که بخواهم میتوانم باز کنم دیگر ماموری نیست که از من مدارک سوال کند خلاصه هرکاری که در سرزمین اراینه ها نمیشد انجام دهم ! اینجا من میتوانم من حیث یک انجینر یا داکتر یا آفیسر مشغول کار شوم در حالیکه در سرزمین زرتشتیان آتش پرست این امکان نیست ! نمیدانید که چه لذتی دارد پشت میز نشینی !!!
اینجا البته انسانهایی را هم دیده ام که از بس پولدارند که نمیدانند چطوری پولشان را خرج کنند!!
دوستان عزیز این وطن زخم خورده و چاک چاک جز به دست من و تو به دست کس دیگری آباد نمیشود نیروهای خارجی هر چند اینجا وجود دارد و منابع فند دهنده خوبی هستند اما هرگز بدون تلاش ما مردم آباد نخواهد شد پس بیایید دست در دست هم داده و یک دل وطن خویش را آباد سازیم
برای اینکه ما هم در بازسازی وطن نقشی داشته باشیم باید ما هم انسانهای موفق و صاحب کمالی باشیم باشیم
اما چگونه در دیارتان انسانهای موفقی باشید ؟ کلید این معما در دانش است هر چه علم و تحصیلاتتان بالاتر باشد و تلاشتان بیشتر شانس موفقیتتان هم بیشتر است البته این طوری هم فکر نکنید که با تحصیلات عالی اینجا به راحتی میتوانید برای خود کاری پیدا کنید چون شما در اینجا وارد یک رقابت شدید میشوید چون فعلا تمام فرزندان افغان در اینجا هم تحصیل را بر هر چیز دیگری ارجح میدانند در موقعیت برابر شانس آنها از شما بیشتر است ! محصلین ایران در موسسه های آمریکایی که آرزوی من و خیلی از دوستانم است شانس بسیار پایینی دارند !
تمام زمینه های پیشرفت برایتان مهیاست میتوانید بورس کشورهای خارجی را بگیرید میتوانید قانونا به بعضی کشورهای دیگر مسافرت کنید میتوانید در تمام پستها و شعلهای کلیدی دولتی نقش داشته باشید
اما
حدود 80 فیصد کسانی که به افغانستان آمده اند دوباره به ایران برگشته اند !! خدا کند من جزء آنها نباشم اگر کمی تحقیق کنیم که این 80 فیصد چه کسانی بودند میبینیم که آنها همان کارگرها و یا کارگرزاده هایی بودند که با سی چهل میلیون تومان که فکر میکردند پول خیلی زیادی است مغرورانه وارد افغانستان شده اند و بعد از گذران چند صباحی به سبک ایران و پیدا نکردن کار و یا سرمایه گذاری مناسب فرار را بر قرار ترجیح دادند و حتی به صورت قاچاق هم که شده بود برگشتند !
قابل توجه :
اینجا کارگر – حمال – مزدور کار و حتی استا کار زیاد وجود دارد و حتی بسیار اضافه هم هست پس با این امیدها هرگز به افغانستان نیایید که سیلی سختی از وطن بابت بی توجهی و استفاده نکردن از موقعیتتان در ایران خواهید خورد !
چه بسا همین کارگران وطنی هم به علت بیکاری به ایران به صورت قاچاق عازم میشوند
اما قابل توجه دوستانی که یه کم مغز اقتصادی شان بهتر کار میکند و سرمایه ای هم در جیب دارند که ایشان هر چه زودتر به وطن بیایند بهتر است این تاکید را حاجی جاوید از دوستانی که زمانی در ایران با موقعیت عالی ای در انجا هم بود نموده است ایشان معتقد بودند افرادی مثل آقای حسینی و آقای اکبری (از فئودالهای شیراز!) باید حتما اینجا بیایند !
این روزها خیلی وقتها با خود آرزو میکردم که ایکاش 4 سال زودتر به وطن باز میگشتم ! که تا الان هم از نظر تحصیلات و هم از نظر تجربه در سطح بهتری میبود اما شاید همین دیر آمدن هم به صلاح من بوده
دوستانی که قبلا در شیراز بودند اما حالا در افغانستان هستند با موقعیت فعلیشان
ابوطالب حیدری فعلا استاد دانشگاه آمریکاییها
مسلم هاشمی فعلا کارمند یک موسسه انگلیسی در بخش سروی
امین ذکی --- کارمند وزارت معارف
حاجی جاوید ---- فابریکه سنگ سازی – صاحب یک شرکت ساختمانی
هادی محمدی (سعدی)----- سکرتر در مشرانو جرگه
بعضی از این دوستان 7 سال پیش به وطن آمده بودند که با تلاش و سختی هایی که کشیدند حالا به جاهای مهمی رسیدند
خب بیشتر از این من لازم نمیبینم توضیح دهم و بهتر است خودتان تصمیم بگیرید
موفق و موید و سرشار باشید
رضا
پاورقی
آچار----- نوعی ترشی
مارکت ----- پاساژ
لیلامی ----- تاناکورایی
حربی ----- پادگان
انجینر---- مهندسان
سکرتر----- منشی
اختطاف ----- گروگان گیری
فابریکه ------- کارخانه
من تا جایی که توانستم سعی کردم از کلمات رایج در ایران استفاده کنم اما گاهی اجبارا این کلمات و بعضی کلمات دیگر استفاده میشد












