مسافر کابل

عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹ عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید
سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1388/04/12 ساعت 09:25

در این مدتی که من در شهر کابل بودم از طرف بسیاری از دوستان چه دوستان شیرازی و چه دوستان اینترنتی از من خواسته شده بود که اوضاع و احوال اینجا یعنی زندگی در کابل برایشان تشریح دهم که متاسفانه با مشکل کمبود وقت مواجه میشدم و حتی وقت نکردم سفرنامه بسیار جالب خود را بنویسم نمیدونم مشکل اصلی از کجاست شاید من هم مثل مردم اقغانستان کمی تنبل شدم !!! اما همیشه در این جور مسائل یک چیز مرا مجبور به انجام آن کار میکند و آن این است که به یک نفر قول بدهم هر چند که با این قول دادنها من خیلی خودم رو به دردسر انداختم چه بسا همین به کابل آمدن من هم با قول و قرار بوده ولی در کل آخرش برای من شیرین تمام شده ! (البته در بین دوستان صمیمی ام چون علاقه خاصی به اذیت کردن آنها دارم به یک انسان بدقول معروفم !) و نمونه شیرین این قول دادنها قول دادن به دوست و استاد عزیز آقای حسینی بود که به ایشان قول دادم راجع به کابل و اوضاع و شرایط آن بنویسم ! خب بیشتر از این مقدمه چینی نمیکنم

وقتی اسم کابل را میشنوم یاد تصوراتم قبل از آمدنم به این شهر میافتم شما هم اگر تابحال این شهر را ندیده اید برای لحظه ای دست از خواندن بردارید و فقط به این شهر بیاندیشید و در ذهن خود به صورت خیالی این شهر را مجسم کنید!

کافیه !!

حالا فقط بخونید

کابل یعنی سینمای پامیربا ساختمان قدیمی زیبایش شاه دو شمشیره کنار دریایی با داستانهای افسانه ای راجع به آن چنده هول و آ چار های معروفش سر چوک با دزد ها و جیب بر ها و انسانهای فقیرش ! شهر نو با بوتیک ها و مارکتهای چشم نوازش ! چهار راهی شیر پور با انسانهای پولدار و خوش تیپش! مکروریان با بلاکها و مردمان فرهنگی متفاوتش وزیر اکبر خان با موسسات و سازمانهای عجیب و غریبش قوای مرکز با سفارتخانه هایش چهارراهی سرسبزی با هوتل های بسیار لوکسش تایمنی با هزاره های برادر خوانده اش (فقط کابلی ها میدانند قضیه این تایمنی را) خیرخانه با فیصل بیزینسش کارته پروان با درمسال هندو هایش کوته سنگی با کارگرهای جویای کارش کمپنی با انتحاریهایش ! پل سوخته با حربی شوهنزی  و جامعه الاسلام آیت الله محقق اش دهبوری با پوهنتون اش دهمزنگ با خاتم النبیین ایت الله محسنی اش ! پروان دو با انستیتوت کاردان اش بره کی با انستیتوت رنا اش چهار راهی انصاری با آی او ام اش (این برای من مهمه !) هجده منزله و باغ بابور و بند قرغه و  بوستان کابل و باغ وحش کابل و دارالامان و شهرک آریا و طلایی و استقلال و امید سبز بچه مایه دارها کارته چهار با اندیشه گاه و لیسه معروف و جنجالی کاتب اش  کارته سخی با زیارت سخی شاه مردانش  تهیه مسکن با اختطاف چی های معروفش و بالاخره دشت برچی و ریگ روشن و سر کاریز و قلعه شاده و پل سرخ با انسانهای مختلف و کوچه های وحشتناکش ! (جایی که با هر کس صحبت میکنم معمولا طوری برخورد از طرف مقابل احساس میکنم که فکر میکنم با من پسر خاله یا عمه یا عمو و دایی روبرو هستم!)

فعلا در حال حاظر تصور از کابل برای من اینگونه است !میبنید که کل تصوراتم با قبل از آمدنم فرق کرده!

اما راجع به زندگی مردم در اینجا بگویم من با چشمان خود دیدم افرادی را که با پنج سر عیال روزانه 50 افغانی درآمد داشتند یعنی چیزی حدود هزار تومان در ایران ! در اینجا به علت مشکلات اقتصادی و فقر بسیار خانواده های با درآمد متوسط را هم دیده ام که صبحانه فقط نان خشک و چای میخورند !!! در بعضی نقاط کابل هم دیده ام که غذای پسمانده هوتل ها را میفروختند و بسیار کسانی بودند که آنها را میخریدند ! مواد خوراکی تاریخ مصرف گذشته با نصف قیمت فروخته میشود ! لباسهای بسیاری از مردم لیلامی است ! خانه های قسمتهای فقیر نشین اکثرا گلی است بیشتر کوچه ها برچی غیر قابل تحمل است اوضاع بهداشت در بعضی نقاط  بسیار ناامید کننده و وحشتناک است با زبان پشتو همیشه مشکل پیدا میکنی ! تبعیض ملیتی هم جزئی از این خاک گردیده است ! بعضی نقاط کابل هنوز برق ندارد !! امنیت اینجا هنوز ایده آل نیست

بلی این چیزهایی که نوشتم کاملا واقعیت دارد اما من در حال حاضر شبانه روز تلاش میکنم تا قرارداد خود را تمدید نمایم تا چند صباحی بیشتر در این خاک بمانم و از آن مهمتر دست به هرکاری هم میزنم تا یک کار نسبتا دائمی برای خود پیدا نمایم تا دیگر هرگز گذرم به سرزمین اراینه ها نخورد !!!

اینجا سرزمین من است آزادم و راحت دیگر کسی به من به دیده تحقیر نمینگرد ! دیگر زخم زبانی نیست که بشنوم دیگر دستور نمیشنوم بلکه دستور میدهم هر کار قانونی ای که دلم بخواهد من حیث یک بشر میتوانم انجام دهم میتوانم پیشرفت کنم و فقط به شغل خیاطی که در ایران داشتم  نیاندیشم دیگر در کوچه و خیابان ترک خر و لر وحشی و عرب سوسمار خور نمیبینم هر چند تا حساب بانکی  که دلم بخواد باز میکنم هر چند تا موتر (خودرو) که بتوانم میتوانم بخرم ! هر چند تا خانه که بتوانم میتوانم بخرم هر چند تا دکان که بخواهم میتوانم باز کنم دیگر ماموری نیست که از من مدارک سوال کند خلاصه هرکاری که در سرزمین اراینه ها نمیشد انجام دهم ! اینجا من میتوانم من حیث یک انجینر یا داکتر یا آفیسر مشغول کار شوم در حالیکه در سرزمین زرتشتیان آتش پرست این امکان نیست ! نمیدانید که چه لذتی دارد پشت میز نشینی !!!

اینجا البته انسانهایی را هم دیده ام که از بس پولدارند که نمیدانند چطوری پولشان را خرج کنند!!

دوستان عزیز این وطن زخم خورده و چاک چاک جز به دست من و تو به دست کس دیگری آباد نمیشود نیروهای خارجی هر چند اینجا وجود دارد و منابع فند دهنده خوبی هستند اما هرگز بدون تلاش ما مردم آباد نخواهد شد پس بیایید دست در دست هم داده و یک دل وطن خویش را آباد سازیم

برای اینکه ما هم در بازسازی وطن نقشی داشته باشیم باید ما هم انسانهای موفق و صاحب کمالی باشیم باشیم

اما چگونه در دیارتان انسانهای موفقی باشید ؟ کلید این معما در دانش است هر چه علم و تحصیلاتتان بالاتر باشد و تلاشتان بیشتر شانس موفقیتتان هم بیشتر است البته این طوری هم فکر نکنید که با تحصیلات عالی اینجا به راحتی میتوانید برای خود کاری پیدا کنید چون شما در اینجا وارد یک رقابت شدید میشوید چون فعلا تمام فرزندان افغان در اینجا هم تحصیل را بر هر چیز دیگری ارجح میدانند در موقعیت برابر شانس آنها از شما بیشتر است ! محصلین ایران در موسسه های آمریکایی که آرزوی من و خیلی از دوستانم است شانس بسیار پایینی دارند !

تمام زمینه های پیشرفت برایتان مهیاست میتوانید بورس کشورهای خارجی  را بگیرید میتوانید قانونا به بعضی کشورهای دیگر مسافرت کنید میتوانید در تمام پستها و شعلهای کلیدی دولتی نقش داشته باشید

اما

حدود 80 فیصد کسانی که به افغانستان آمده اند دوباره به ایران برگشته اند !! خدا کند من جزء آنها نباشم اگر کمی تحقیق کنیم که این 80 فیصد چه کسانی بودند میبینیم که آنها همان کارگرها و یا کارگرزاده هایی بودند که با سی چهل میلیون تومان که فکر میکردند پول خیلی زیادی است مغرورانه وارد افغانستان شده اند و بعد از گذران چند صباحی به سبک ایران و پیدا نکردن کار و یا سرمایه گذاری مناسب فرار را بر قرار ترجیح دادند و حتی به صورت قاچاق هم که شده بود برگشتند !

قابل توجه :

اینجا کارگر – حمال – مزدور کار و حتی استا کار زیاد وجود دارد و حتی  بسیار اضافه هم هست پس با این امیدها هرگز به افغانستان نیایید که سیلی سختی از وطن بابت بی توجهی و استفاده نکردن از موقعیتتان در ایران خواهید خورد !

چه بسا همین کارگران وطنی هم به علت بیکاری به ایران به صورت قاچاق عازم میشوند

اما قابل توجه دوستانی که یه کم مغز اقتصادی شان بهتر کار میکند و سرمایه ای هم در جیب دارند که ایشان هر چه زودتر به وطن بیایند بهتر است این تاکید را حاجی جاوید از دوستانی که زمانی در ایران با موقعیت عالی ای در انجا هم بود نموده است ایشان معتقد بودند افرادی مثل آقای حسینی و آقای اکبری (از فئودالهای شیراز!) باید حتما اینجا بیایند !

این روزها خیلی وقتها با خود آرزو میکردم که ایکاش 4 سال زودتر به وطن باز میگشتم ! که تا الان هم از نظر تحصیلات و هم از نظر تجربه در سطح بهتری میبود اما شاید همین دیر آمدن هم به صلاح من بوده

دوستانی که قبلا در شیراز بودند اما حالا در افغانستان هستند با موقعیت فعلیشان

ابوطالب حیدری فعلا استاد دانشگاه آمریکاییها

مسلم هاشمی فعلا کارمند یک موسسه انگلیسی در بخش سروی

امین ذکی --- کارمند وزارت معارف

حاجی جاوید ---- فابریکه سنگ سازی – صاحب یک شرکت ساختمانی

هادی محمدی (سعدی)----- سکرتر در مشرانو جرگه

بعضی از این دوستان 7 سال پیش به وطن آمده بودند که با تلاش و سختی هایی که کشیدند حالا به جاهای مهمی رسیدند

خب بیشتر از این من لازم نمیبینم توضیح دهم و بهتر است خودتان تصمیم بگیرید

موفق و موید و سرشار باشید

رضا

پاورقی

آچار----- نوعی ترشی

مارکت ----- پاساژ

لیلامی ----- تاناکورایی

حربی ----- پادگان

انجینر---- مهندسان

سکرتر----- منشی

اختطاف ----- گروگان گیری

فابریکه ------- کارخانه

من تا جایی که توانستم سعی کردم از کلمات رایج در ایران استفاده کنم اما گاهی اجبارا این کلمات و بعضی کلمات دیگر استفاده میشد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388/04/06 ساعت 11:41

چه خبر ها ؟

از انتخابات ؟

این روزها بازار انتخابات چه در ایران و چه در افغانستان داغ داغ است ! در ایران که گندی که محمود احمدی نژاد و علی خامنه ای زده بودند حالا رو شده و اوضاع تا حد زیادی قاراشمیش است ! و اصلا هم معلوم نیست چه اتفاقی خواهد افتاد

اما در افغانستان هر چند که از قبل هم تا حدی معلوم است که آقای کرزی دوباره رئیس جمهور خواهد شد اما بازار انتخابات همچنان داغ است آقای کرزی برای تضمین انتخاب شدنش بیشتر مخالفان ریز و درشت خود را با وعده های مختلف تطمیع نموده و پایه های انتخاب شدن خود را هم محکمتر نموده !

آیت الله واعظ زاده بهسودی از علمای پر نفوذ اهل تشیع افغانستان استعفای خود را از معاونت سید جلال کریم (نابغه) از کاندیدهاهای ریاست جمهوری اعلام نمود دلیل استعفای ایشان هنوز به درستی معلوم نیست .

جمعی از سادات افغانستان حمایت خود را از دوکتور عبدالله از کاندیدهای ریاست جمهوری اعلان نمودند جالبترین اقدام آنها قرار دادن عکس سید مصطفی کاظمی که سال گذشته کشته شده بود در کنار دوکتور عبدالله بود که این نشان دهنده تافته جدا بافته پنداشتن سادات از هزاره ها و دوستی با دیگران  میباشد این اقدام باعث شد تا حضور مردم هزاره در مراسم خاکسپاری فرزند سید ضیا از نواده های آقای حجت در تکیه خانه عمومی بسیار سرد و بی رونق باشد

اما پیر مزدور و روباه مکار افغانستان شیخ آصف محسنی قندهاری در شبکه تلویزیونی خویش (تمدن) این روزها اعلانات دکتور عبدالله و سارانوال سابقه را پخش مینماید اما شخص وی هنوز اظهار نظر خاصی در باره حمایت از شخص خاصی نکرده نکته جالب دیگری که نشان دهنده مزدور بودن این شخص به اراینه (ایرانیها) است این است که در اخبار خارجی خود به هیچ عنوان از اغتشاشات اخیر در ایران خبری پخش نمیکند درست برعکس دیگر شبکه ها و اینکه در زمان انتخابات ایران دائم از محمود احمدی نژاد به طور غیر مستقیم اعلانات پخش مینمود .

حضور سه کاندید در سفارت آمریکا این روزها جنجال برانگیز شده میر ویس یاسینی عبدالله عبدالله و یکی دیگر از نماینده ها در سفارت آمریکا حضور داشتند و با نماینده آمریکا در این مورد گفتگو داشتند.

حضور داکتر رمضان بشر دوست بدون محافظ و بادیگارد در سطح شهر و سخنرانی های ایشان تقریبا همه را شگفت زده کرده است به علت مشکلات امنیتی شدید در افغانستان این مساله بسیار جالب و در خور توجه است ! پوستر های آقای بشر دوست در شهر بسیار کم و در اندازه های بسیار کوچک و سیاه سفید دیده میشود !

علت کمپاین نکردن برخی از کاندیدها در دیگر شهرهاای افغانستان جیبهای خالی آنها اعلام شد !

تا به هنوز وضعیت رای دادن مهاجرین در خارج از افغانستان مانند کشورهای پاکستان و ایران معلوم نیست !

چاپ لوحه ها و پوستر های بزرگ از طرف آقای حاج محمد محقق در سطح شهر کابل که در آن از هیچ کاندید خاصی طرفداری نشده و صرفا عکس شهید مزاری و حاج محمد محقق در آن میباشد هم برای مردم کابل سوال برانگیز شده است ! در این لوحه های یک متر مربعی فقط به جملات شهید مزاری که مبنی بر اینکه مراقب باشید که کسی با سرنوشت شما بازی نکند و جمله راهت ادامه دارد دیده میشود

دیگر خبرها :

با خروج اجباری مهاجران از پاکستان نرخ  زمین به شدت رو به افزایش است

امسال کوچی ها وارد دایمیرداد و بهسود نشدند ! امسال با توجه به فجایع سال گذشته در حوادثی که کوچیهای مسبب آن بودند از طرف رهبران حزب وحدت و حزب وحدت مردم افغانستان و همچنین با کمکهای مردمی سنگرهایی برای مبارزه کوچی ها در مناطق ایجاد شده بود که پنجشنبه هفته گذشته با توجه به اعلان کوچیها مبنی بر پیش تر نیامدن آنها رسما با اعلان کریم خلیلی و محمد محقق رهبران این دو حزب این سنگرها خالی گردید. اما نیروها همچنان به حالت آماده باش میباشند

منتظر خبرهای دیگر باشید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388/03/27 ساعت 08:00

این ساختمان قدیمیترین بلند منزل در افغانستان میباشد و زمانی بلندترین بنا در افغانستان بود طبقه اول این بنا سینمای پامیر است نمای آن کاملا بتونی است و سابقا بانک انکشاف زراعتی در آنجا بود این بنا در مرکز شهر کابل قرار دارد و مندوی و سر چوک و شاه دو شمشیره و چندهول و سرای شاهزاده به آن بسیار نزذیک است و کلینیک مرکزی کابل در مجاور آن قرار دارد

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388/03/15 ساعت 07:57

چوک شهید مزاری واقع در پل سوخته ابتدای جاده بزرگ شهید مزاری اینجا نقطه اتصال دشت برچی به شهر میباشد و این چوک واقعا از زیباترین چوک های شهر کابل میباشد بعدها راجع به جاده شهید مزاری هم خواهم نوشت   

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388/03/11 ساعت 07:56

نمادی از مقاومت و جنگ ! تقریبا مرکز کابل 

نقطه اتصال غرب کابل  

 

کوته سنگی  

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388/03/08 ساعت 08:42

یک مجموعه کامل و بینظیر از عکسهای کابل کاملا مستند و طبیعی بیش از هزار عکس از شهر کابل (سینمای پامیر – سر چوک – کوته سنگی – کارته پروان – اینترکانتینتال – سرای شمالی – دهمزنگ – دهبوری – هجده منزله – پل سرخ – چینده هول – دشت برچی – پلی تخنیک – بره کی – شاه دو شمیره – تکیه خانه عمومی – کارته سخی – کارته نو – پل سوخته – کارته مامورین – سیلوی مرکز – پوهنتون – قلعه شاده – کاریز – افشار – شهرک حاجی نبی – ریگ روشن – مارکت – کلوله پشته – تایمنی – شهر نو – پارک زرنگار – بند قرغه – دروازه پغمان – مکروریان – وزیر اکبر خان – پل خشک – تیمور شاهی – سرای شهزاده – پل چرخی – چار قلا – باغ بالا – باغ زنانه – بوستان کابل و ..... 

همه عکسها با کیفیت والپیپر

عکاس رضا اخلاقی

برای دریافت عکسها با ایمیل آدرس زیر تماس بگیرید

rzjrh@hotmail.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388/03/05 ساعت 08:45

Life is the period which is starting from being born and it ends when creature dies.

Life is like a road which is not straight.

Life has happiness and so does sadness.

It doesn’t mean only pleasure or only grieve.

Life is like fire; make yourself warm before it change to fire ….

In this case life is only examination to pass for second life which is forever.

Then we have to take care of what good or bad is in this life.

Some of us think that life just means luxury for them

But life has three periods like a fruit: primary, it is raw then it becomes ripe and finally

It is burnt and finished.

Life has many rules and laws

Therefore you are requested to find the law

Accept it and follow it to become a successful person

And real slave for Allah.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388/02/31 ساعت 10:08

از

سیدعلی حسنی  


آنچه در پی می آید شرح سوز و هجران جگری است که از مشاهده تضادهای زجردهنده و سیاست های منزجر کننده و برخوردهای مشمئزکننده به ستوه آمده و قلم ناتوان خود را برای اطفای آتش مجمر دل به یاری طلبیده است اما تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.

اما لیلا کیست؟
                              لیلا مهاجر است که حرفی نمی زند
                            
آزرده خاطر است که حرفی نمی زند
لیلا نماد غربت این حال و روز ماست
درد معاصر است که حرفی نمی زند
لیلا برای رنج کشیدن تمام عمر
انگار حاضر است که حرفی نمی زند

اما رکسانا کیست؟ رکسانا صابری در کنار محمد خاتمی. این عکس نخستین بار توسط سایت ان‌پی‌آر پس از دستگیری خانم صابری چاپ شده است. 
رکسانا صابری، خبرنگار آمریکایی-ایرانی ۳۱ ساله که از پدری ایرانی و مادری ژاپنی در داکوتای شمالی در آمریکا متولد شده است از حدود شش سال پیش در ایران زندگی می‌کرد حدود سه ماه پیش توسط مقامات قضایی ایران دستگیر شد وی با مجوز دولت ایران برای رسانه‌هایی از جمله رادیو NPR و BBC گزارش تهیه می‌کرد. رکسانا صابری در روز دهم فوریه سال جاری میلادی با خانواده خود که در شهر فارگو در ایالت داکوتای شمالی ساکن هستند "از نقطه ای نامعلوم" تماس گرفت و از زندانی شدن خود خبر داد. خانم صابری در این گفت‌وگو با پدرش گفته بود که به اتهام داشتن یک بطری شراب دستگیر شده است.
مقام‌های قوه قضاییه ایران خانم صابری را به «جاسوسی برای آمریکا و بیگانگان» متهم کردند. در 19فروردین 88  از سوی معاون امنیت دادسرای انقلاب و عمومی تهران اعلام شد که این خبرنگار آمریکایی ایرانی تبار، در پوشش خبرنگاری به فعالیت‌های جاسوسی مبادرت می ورزیده  و مدارک این فعالیت‌ها در پرونده او موجود است. به گفته سخنگوی قوه قضاییه ایران دادگاه این خبرنگار در ماه بهمن سال گذشته پشت درهای بسته برگزار شد. رکسانا صابری در جریان بازجویی، تمامی اتهامات وارده به خود را پذیرفت.
اندکی بعد، آسوشیتدپرس و رویترز نیز به نقل از عبدالصمد خرمشاهی وکیل صابری تائید کردند که دادگاه، این خبرنگار را به هشت سال زندان محکوم کرده است. آقای خرمشاهی گفته بود که به این حکم اعتراض خواهد کرد.
از آن سوی مرزها اما، رابرت وود- سخنگوی وزارت خارجه آمریکا برای چند بار از ایران خواسته بود که رکسانا صابری را آزاد کنند. آمریکا اتهام «جاسوسی» علیه خانم صابری را «بی‌پایه و اساس» دانسته بود. اتحادیه اروپا نیز هفته گذشته با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که به شدت نگران وضعیت رکسانا صابری است و از مقام‌های ایرانی خواست که هرچه زودتر این خبرنگار را آزاد کنند.
با آمریکایی قلمداد کردن این جاسوس توسط CNN، راه برای بیان نظرات مداخله جویانه مسئولان آمریکایی در مورد محکومیت صابری، گشوده شد و معاون مشاور امنیت ملی آمریکا اظهار داشت که باراک اوباما "تأثر عمیق" خود را از محکومیت صابری ابراز داشته است. پیش از این نیز وزارت امور خارجه آمریکا، با دخالت در امور داخلی جمهوری‌اسلامی‌ایران، خواستار آزادی رکسانا‌‌ صابری شد. پس از این بیانات و فشارها از یک سو و شعار تغییر اوباما و سخن پراکنی در خصوص ازسرگیری روابط با ایران از سوی دیگر از جانب احمدی نژاد رییس جمهور ایران نامه ای خطاب به سعید مرتضوی دادستان تهران ارسال شد که در نوع خود کم نظیر بود. وی در این نامه از مرتضوی درخواست کرده بود که ترتیبی اتخاذ گردد تا مراحل رسیدگی به اتهامات افراد مذکور با دقت کامل و رعایت قسط و عدل و جمیع موازین قانونی صورت گیرد و شخصاً مراقبت فرمایید تا متهمان بتوانند از کلیه آزادی ها و حقوق قانونی برای دفاع از اتهامات وارده برخوردار باشند و کوچکترین حقی از آنها ضایع نشود و بدین ترتیب گمانه زنی ها برای طرح بده بستان های سیاسی و معاملات پشت پرده دیپلماتیک جهت آزادی وی در افکار عمومی قوت گرفت. از سوی دیگر بنا به گفته‌ی لارس کنوخل، سخنگوی وزارت امورخارجه‌ی سوئیس، قضیه‌ی رکسانا صابری در ملاقات جنجال‌برانگیز رودلف مرتس، رئیس‌جمهور سوئیس حافظ منافع آمریکا در ایران، با محمود احمدی‌نژاد در ژنو مورد بحث قرار گرفته بود. 
پس از برگزاری دادگاه تجدیدنظر علیرضا جمشیدی، سخنگوی قوه قضاییه جمهوری اسلامی، با اعلام کاهش زمان حبس از 8 به دو سال و تبدیل آن از تعزیری به تعلیقی گفت که رکسانا صابری، در هر زمانی که بخواهد، می‌تواند ایران را ترک کند. بلافاصله هیلاری کلینتون، وزیر امورخارجه‌ی آمریکا، از تغییر حکم وآزادی رکسانا صابری ابراز خوشنودی کرد. وی گفت، این روند سبب دلگرمی دولت آمریکا شده است. روزنامه‌ی سوئیسی "بازلر تسایتونگ" درباره‌ی نتایج این مذاکرات پنهانی احمدی نژاد و رودلف مرتس می‌نویسد: با تغییر حکم رکسانا صابری و آزادی وی «قوه‌ی قضاییه‌ی ایران یکی از موانع مهم برای گفت‌وگو میان باراک اوباما با ایران را از سر راه برداشت». به گفته‌ی این روزنامه‌ی سوئیسی، آزادی رکسانا صابری بی‌شک نتیجه‌ی فعالیت‌های دیپلماتیک سوئیس به عنوان حافظ منافع آمریکا در ایران بوده است. در واکنش وزارت امورخارجه‌ی سوئیس نسبت به آزادی روزنامه‌نگار زندانی نیز می‌توان این مسئله را مشاهده کرد. بنا به گفته‌ی وزارت امورخارجه‌ی سوئیس، دولت آمریکا پس از آزادی رکسانا صابری از کمک‌های دولت سوئیس برای نجات رکسانا صابری قدردانی کرده است. دولت سوئیس برای رسیدگی عادلانه به پرونده‌ی رکسانا صابری دست به تلاش‌های گسترده‌ای زده بود.
رضا صابری، پدر رکسانا، در نخستین واکنش به آزادی دخترش گفت: «فکر نمی‌کردم که آزادی رکسانا به این سرعت عملی شود. من از آزادی دخترم بسیار خشنودم و وضع جسمانی رکسانا نیز بسیار خوب است.». از سوی دیگر وکیل مدافع صابری اعلام کرده است که تلاش محمود احمدی نژاد در آزادی صابری تاثیر فراوانی داشته است. چند روز پیش گمانه هایی مطرح شد مبنی بر اینکه رکسانا صابری می تواند ابزار تبلیغاتی مناسبی در آستانه انتخابات برای محمود احمدی نژاد مدعی اصول گرایی به شمار بیاید. درواقع در زمانی که نامزدهای دیگر ریاست جمهوری که مخالف دولت نهم به حساب می آیند، از تریبون های استانی و دانشگاهی و فرهنگی برای تبلیغات خود بهره می جویند، احمدی نژاد با تدبیری هوشمندانه و در شرایطی که کمتر از ماه های گذشته در تلویزیون دیده می شود، قدم های مثبتی برای تثبیت جایگاه خود برمی دارد.
و به این ترتیب با وجه المصالحه شدن توسط سیاسیون، رکسانای جاسوس که خود به جرم خود اذعان داشت آزاد شد. من نویسنده این سطور از آزادی وی ناراحت نیستم.
من برای همه بشریت مخلوق احسن الخالقین آزادی را می پسندم از جمله برای هموطنان خود. لیلا و لیلاهایی که خسته از فقرو بیکاری و دلشکسته از گرسنگی و ناامنی در جستجوی قطره ای آب و لقمه ای نان رنج مهاجرت و زجر تحقیر و زخم تیغ بران زبان را به جان می خرند و به امید هم کیش و آیین خود به دامان غربت ام القرای جهان اسلام پناه می آورند. اما بزودی درمی یابند که اسیر سراب و دربند چنگال عقاب شده اند. بسیاری از آنان از مواهب مشت و لگد و عطایای باتوم و هدایای زندان نیروی انتظامی بهره مند می شوند و در سوز سرما مجبور به بازگشت می شوند و در راه عده ای از آنها جان می دهند و باقی سوغات نفرت از اسلام و تشیع و روحانیت را با خود همراه می برند. عده ای از تحصیل باز می مانند و دسته ای به سخت ترین شرایط کار و استثمار سوء استفاده کارفرمایان تن می دهند. 
کور باد آن چشمی که ندیده باشد کودک یتیم و فقیر افغان به جرم نداشتن کارت هویت در بیرون مدارس تحصیل و شادی همسالان خود را به نظاره نشسته است و به فال فروشی در متروها و میادین و زباله یابی در جویها و سطل ها مجبور شده است.

کر باد آن گوش هایی که نشنیده باشند که در اردوگاههای عسکرآباد و سنگ سفید بر مردم ما چه گذشته است. اردوگاههایی که با یادآوری آن لرزه بر اندام هر مهاجری می اندازد که آنجا را دیده است و شاهد بوده است. زنان و کودکانی را که در جستجوی نان آور خود به خفت التماس به از خدابی خبران تن داده اند و دیده است یعقوب هایی پیر که در فراق یوسف جوان خود بی تابی می کنند. باران تازیانه ها و شلاق اهانت ها را به عینه لمس می کنند و ناخودآگاه به یاد ابوغریب و بگرام و گوانتانامو افتاده اند. جسم نحیف فرزندان خود را در این اردوگاه و روح لطیف خود را در قربانگاه ایران زندانی می یابند.
 در کشور ایران که صدای مهرپروری و عدالت خواهی بعضی مسئولینش گوش فلک را کر کرده است وضعیت مهاجرین افغانی تکان دهنده و به یک تراژدی تبدیل شده است. از سال گذشته که روند اخراج مهاجرین افغانی شدت پیدا کرده است،  نیروی انتظامی با همکاری شهرداری، وزارت کار و وزارت کشور یورش وسیع و سازمان یافته ای را علیه این انسانهای زحمتکش شروع کرده اند. در خیابان، محل کار و یا خانه، فرقی نمی کند که کجا باشند فوری دستگیر می شوند و بعد ازبیست و چهار ساعت در اردوگاهی که به این منظور در مناطق مختلف تهیه شده است، نگهداری میشوند و و بعدا اگر پول هنگفتی برای رشوه نداشته باشند دیپورت می شوند. در این میان فرقی نمی کند که افغانی دستگیر شده زن و بچه دارد، مجرد است، آیا با صاحب کارش تسویه حساب نموده است و یا کارت اقامت دارد فرقی نمی کند مهم این است که افغانی باشند و آنها را دیپورت نمایند.
آری من از بزرگان و سیاست مداران عالم شنیده بودم اسلام مرز ندارد و دین اخلاق است و عجم و عرب و ترک و افغان تفاوتی ندارند و ملاک ارزش گذاری انسانها علم و دانش و فضیلت جهاد و تقوی است و از شاعران خوانده بودم که بنی آدم اعضای یکدیگرند. اما وقتی خبر آزادی رکسانا را شنیدم دلم برای غربت و فلاکت لیلاهای هموطنم به درد آمد و بر سیاست و سیاسیون بی تقوی نفرین کردم و به معنی و مفهوم اسلام و سیاست دوباره تامل نمودم.   
این شعر را برای دل او سروده ام
این بیت آخر است که حرفی نمی زند.

__._,_.___
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1388/02/22 ساعت 15:35

صبح اولین روز سال 88 بود و من آن روز را در خانه عمه عزیز م بودم پسر عمه ام امیر مرا از خواب بیدار کرد و گفت بیا که به سخی برویم .......... این اسم را قبلا هم شنیده بودم و میدانستم که اسم یک زیارتگاه است که در کابل و مزار شریف به این نام میباشد و منسوب به آرامگاه حضرت علی (ع) میباشد بالاخره ساعت هفت و نیم صبح بود که حرکت کردیم از ایستگاه نانوایی دشت برچی به سوی کارته سخی ! جالب بود مثل اینکه همه آن روز را میخواستند آنجا بروند و همه مسیرشان کارته سخی بود مسیر همه مینی بوسها کارته سخی بود بالاخره سوار یکی از مینی بوسها شدیم اشتیاق و هیجان عجیبی در بین جمع مشاهده میکردم همه با هم شوخی میکردند و همه باهم خنده رو بودند و همه برای رسیدن به کارته سخی لحظه شماری میکردند مسیر ترافیک سنگینی داشت از جاهای جالب شهر هم عبور میکردیم تا اینکه ما را راننده مینی بوس در نزدیکیهای کارته سخی پیاده کرد و گفت بیشتر از این نمیتوانم جلوتر بروم چون نیروهای امنیتی اجازه عبور هیچ خودرو و وسیله نقلیه ای را نمیدهد بالاخره پیاده شدیم خدای من باور کردنی نبود انگار اومدیم تظاهرات این همه آدم یکجا خیلی کم دیده بودم مسیر تا کارته سخی دارای تدابیر بسیار شدید امنیتی بود و هر قدم به قدم خودروهای امنیتی و نظامی ایستاده بود جالب این بود که امروز آنها هم خوش اخلاق شده بودند و انگار گرد نوروزی به همه جای این شهر پاشیده شده است همه نوع نیروی امنیتی توی راه دیدم از افراد پولیس حوزه تا پولیس قوماندانی زون و قوای و نیروهای امنیه قوای حربی و اردوی ملی و جنایی و گارد انگار برای رژه آمده بودند بالاخره به سخی شریف رسیدیم اما به افراد عادی اجازه ورود نمیدادند و ما باید بالای کوه و اطراف آن برای دیدن میرفتیم بالاخره همان نزدیکیها یک جای مناسب پیدا کردیم جمعیت بسیار زیاد بود و توی این فشردگی جمعیت بالاخره تونستم تصویر سخی شریف را ببینم چند گنبد نقلی سیمانی که تقریبا نیمی از گنبد پوشیده بود از کبوتر ها سبگ معماری خاصی داشت اصلا شبیه به گنبدهایی که تو ایران بود نبود بلکه نوعی تنوع و زیبایی خاص خود را داشت به سبک معماری هند !! صحن کوچک زیارت سخی شاه مردان را ملاحظه کردم تعدادی سبز پوش و تدادی سپید پوش ایستاده بودند پرسیدم اینها کی هستند به من گفتند اینا همشون پهلوان هستند و کس دیگری حق ندارد این لباسها را بپوشد منظم و متحد به یک صف ایستاده بودند مراسم شروع شد و از بلندگوی کوچکی که در صحن بود به زحمت صداهایی را میشنیدیم مثل اینکه قراره مسئولین دولتی و حکومتی همشون سخنرانی کنند تا لحظاتی به صدای بلندگو گوش میدادم اما ضعیف بودن صدای بلندگو و شلوغی جمعیت باعث شد که حواسم معطوف به جاهای دیگر شود . شور و شعف توام با احساس انتظار را در چشم تکاتک مردمان میدیدم هر از گاهی صدا دریه و تنبک به گوشم میخورد عده ای را میدیدم که دست میزدند و شادی میکردند اما همه اینها زود گذر بود چیزی حدود دو ساعت و نیم این سخنرانی ها طول کشید همه تقریبا خسته و منتظر بودند تا مراسم قرار دادن علم را در جای مخصوص خود ببینند حتی کبوترهای روی حرم هم خسته شده بودند و همه باهم بلند میشدند و یکی دو بار دور حرم میچرخیدند و باز مینشتند هلیکوپترهای نظامی هم می آمدند و از آن بالا برای مردم پیامهای شاد باش پرتاب میکردد لحظات به کندی میگذشت پیر مردی باقلا فروش هم آمده بود آن روز فروش چندانی نداشت اما به زحمت میشد آثاری از یاس و نامیدی را در چهره اش دید با صدای نحیف خود صدا میزد باقلی ....... گرم و تازه باقلی.......... گاه میان هیاهوی جمعیت صدای او گم میشد .. لحظاتی بود که داشتم به گنبد سیمانی رنگ سخی و آرامش و وقار آن مینگریستم که ناگه دیدم که از کنارم یک موشک کاغذی عبور کرد این موشک کاغذی را ظریفی از اون بالا بالاها پرتاب کرده بود و چون جریان هوا هم مسیر بود به آرامی و لطافت خاصی به طرف گنبد ها میرفت نگاههای هم به طرف آن موشک کاغذی بود نمیدانم در دل بینندگان این موشک و مهمتر از آن در دل پرتاب کننده آن چه میگذشت  اما من با دیدن آن بی اختیار یاد خاطرات کودکی افتادم و در دل خطاب به موشک کاغذی گفتم سلام منو هم به گنبد سخی برسون موشک کاغذی در برابر دیگان همه در حالی که با انگشت به هم نشونش میدادن و با نسیم ملایمی آرام آرام به طرف گنبد رفت حتی کبوترهای روی گنبد هم از موشک کاغذی نترسیدند ! و بالاخره بوسه بر گنبد سیمانی رنگ سخی زد ! همه بزرگها یا خودشون یا نماینده شون باید سخنرانی میکردند اوه که چقدر خسته کننده بود ! دو تا هلیکوپتر اومد و در بین مردم کاغذهایی که پیام تبریک عید در آن بود به طرف سیل جمعیت پرتاب میکرد . شور حالی به جمعیت داد که نگو پسر عمه ام تعریف میکرد هر سال اینجا چند نفر زیر دست و پا له میشند و تازه یه سال سقف یکی از خونه ها به دلیل ازدحام جمعیت فرو ریخته بود ! بله بلندگوی داشت یه چیزهایی اعلام میکر همه گوشهاشونو تیز کرده بودند که این چی میگه این دفعه مثل اینکه به جای اینکه از یه نفر دعوت کنه تا بیاد سخنرانی کنه از یک روحانی دعوت کرده بودند تا بیاد دعا کنه برای سعادت و خوشبختی همه مردم در سال نو و همه با اشتیاق دستان خود را برای دعا بالا بردیم دعا تمام شد و همه منتظر اتفاقی بودیم که به خاطرش ساعتها منتظر بودیم  

 

 

ادامه دارد ........

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo